درگذشت، در نصرآباد از توابع نيشابور مدفون شد. محدث مسلمان. مجموعهاي از احاديث تأليف كرد موسوم به الصحيح كه به ترتيب موضوعات فقهي تنظيم شده بود. اين مجموعه بيش از كتاب بخاري جنبهٴ نظري دارد و از اعتبار كمتري برخوردار است.
چهار مجموعهٴ ديگر هم از احاديث وجود دارد كه همه متعلق به سدهٴ نهم، و مورد استناد است، گرچه كمتر از اين دو صحيح (صحيح مسلم و صحيح بخاري). اين شش مجموعه در تمام جوامع سني داراي اعتبار و رسميت است.
ذوالنون
ابوالفيض ثوبان بن ابراهيم اخميمي مصري ملقب به ذوالنون1. او از نوبه يا اخميم، در مصر عليا، برخاست و در 859 - 860 درگذشت. صوفي و كيمياگر مسلمان. رسالهاي در كيميا و طلسمات موسوم به
مُجَرًبات بدو منسوب است. در فهرست او را در شمار اصحاب كيميا ذكر كرده و ابن قفطي هم او را با جابر بن حيان ربط داده است. مسلماً مشكل بتوان گفت كه آغاز و انجام كيمياگري در كجاست، بسياري از صوفيان كمابيش كيمياگر بودند، درست به همان ترتيب كه بسياري از تائوييهاي چيني چنين وضعي داشتند.
به هر صورت، ذوالنون در مقام صوفي اهميت بيشتري دارد. صوفيان او را واضع طريقت خويش ميدانند - بهتر است گفته شود گرايش فكريشان. تصوف شكلي است كه باطنيگري در اسلام به خود گرفت. اين آيين از مسيحيت، آموزههاي نوافلاطوني، غنوسيه و آيين بودايي اقتباس شده، و همهٴ اين عناصر بيگانه تا حد ممكن در يك چارچوب اسلامي ميزان شدهاند.
آيينهاي باطني در همه جا اساساً التقاطي است. واژهٴ صوفي از صوف مشتق شده كه اشارهاي است به جامهٴ پشمينهٴ سادهٴ آنان.
دعوت اسماعيلي
اسماعيليه2 فرقهٴ كوچكي از شيعه بود، كه با قبول محمد بن اسماعيل به عنوان هفتمين و آخرين امام كامل و اشتياق فراوان به تأويل از ديگر فرقهها متمايز ميشود. اين فرقه حدود سال 864 [250 ه. ق] به وسيلهٴ عبدالله بن ميمون قَدّاح نيروي جنبش تازهاي يافت. اين عبدالله پسر ميمونِ چشمپزشك، در اهواز خوزستان، از نژادي ايراني زاده شد، و در 874 - 875 درگذشت. او در نقاط مختلف، و سرانجام در سَلَميّه در نزديكي حمص آوازهاي بلند يافت و آنجا را مركز